صدای جیغ های گوشخراشی مخلوط با صدای گریه ی خانم ها از خونه میومد! چراغ گردان قرمز و آبی ماشین پلیس هم توی کوچه نور افکنی می کرد! از تاکسی پریدم بیرون و دویدم تو کوچه… ماهانو دیدم که حیرون و کلافه دم در ایستاده بود. با دیدنم اون هم به طرفم دوید و وقتی بهم رسیدیم به سرعت به طرف خونه رفتیم. ماهان با پرخاش گفت: معلومه کدوم گوری هستی؟ اون بی سیم لامصبت کجا بود؟ مثلا تو سرگردی؟ نفس زنان پرسیدم: چه خبره ماهان؟ حالا دیگه وارد حیاط شده بودیم. حیاطی که دو طرفش با فانوس های پایه بلند روشن شده بود
#نسخه الکترونیکی کمک در کاهش تولید کاغذست. #اگر_مالک_یا_ناشر_فایل_هستید، با ثبت نام در سایت محصول را به سبدکاربری خود منتقل و درآمدفروش آن را دریافت نمایید.
تعداد مشاهده: 46 مشاهده
فرمت محصول دانلودی:.pdf
فرمت فایل اصلی: .pdf
تعداد صفحات: 330
حجم محصول:2,610 کیلوبایت
کد کاربری 14926سایر فایل ها